به یاد مادر گمنام

به نقل ازگروه جهاد و مقاومت مشرق، « حمید قلنبر» در مرداد ۱۳۳۹به دنیا آمد و ۲۱ سال بعد در ساعت ده شب دوشنبه دوم شهریور۱۳۶۰ در شهر کرمان به دست عوامل ضد انقلاب ترور شد و به شهادت رسید. وی در هنگام شهادت مسئولیت واحد اطلاعات ستاد منطقه شش سپاه شامل استانهای کرمان ،هرمزگان ،و سیستان و بلوچستان را بر عهده داشت. مزار پاک این شهید در قطعه ۲۴ بهشت زهرای تهران به امانت سپرده شده است.

این نوشته قصد مرور زندگی نامه شهید قلنبر را ندارد. حیات او ،در سه سال فعالیت سیاسی – نظامی اش پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، فراز و نشیب های فراوانی داشت که مجال مناسبی را می طلبد. در این مجال مختصر ، مقصود ما ، نگاهی است به وصیت نامه شهید قلنبر . این وصیت نامه یک نکته ویژه و نسبتا متفاوت با دیگر وصایای شهدا دارد و آن هم دستورات اکید و خاص شهید درباره شکل تدفینش می باشد. متن کامل وصیت نامه در زیر آمده است:

“انا لله و انا الیه راجعون”

این کتابت وصیتنامه «بنده خداست »، حمید ، فرزند محمد .وانجام آن را سفارش می کنم بر والیان خون و جسدم و حقی است برای من بر آنان که ادا کنند.

اول : برایم طلب آمرزش کنید؛ بسیار شبها. و به برادران پاسدارم که دستشان را از روی ادب می بوسم ، سفارش کنید در هنگام پست ، به خصوص شب ها ، برایم طلب عفو کنند.

دوم : مقداری مقروض هستم ؛ البته خدا گواه است و دوستانم ، که دیناری برای خود خرج نکرده ام . مقداری راتهیه کرده و می دهم ، آن چه ماند دوستانم به هر نوعی که می توانند ادا کنند؛ چرا که برای خدا کار کرده ام و حالا گرفتار قرض شده ام .

سوم: چیزی که بسیار بر آن تأکید داشته و اجرایش را بر شما واجب می دانم ، نحوه تشییع جنازه و دفن من است . به ترتیبی که می گویم عمل کنید: در هر ساعتی که جنازه به دست شما رسید ، بشویید و بگذارید تا غروب آفتاب شود .آنگاه جنازه ام را تنها چهار تن از دوستانم که نام می برم از سردخانه تا گور به دوش کشند.

۱ – محسن مقدس زاده ۲ – رضا حاج محمدی ۳ – حسن رضایی ۴ – رضا موسوی فر

مادرم را بگویید تو را به جان فاطمه گریه نکند ، برادرم هم همین طور. از سردخانه تا گور به جز چهار نفری که اسم شان را بردم ، هیچ کس حق ندارد بیاید ، آنها جسدم را در قبر بگذارند و رویم خاک بریزند و در کنار قبرم صد مرتبه طلب عفو کنند ، با گفتن «ارحم عبدک یا غفور». هیچ مجلسی در یاد بودم نگیرید و برایم عکس چاپ نکنید . تمام سعی تان را بکنید گمنام بمیرم .

چهارم: شعرها را که حاصل عمر من است به رضا برادرم و خدیجه همسرم هدیه می کنم که به آنها عمل کنند.

پنجم: خواهرها و برادرهای مرتبط با من را بگویید حلالم کنند و بیشتر برای خدا بکوشند.

ششم : به همه بگویید از حق شان بر من بگذرند و برایم طلب عفو و رحمت کنند.

هفتم : برایم نماز و روزه به جای آورید.

هشتم: همه شما را به پیروی از امام و آمادگی برای قیام حضرت صاحب ، سفارش می کنم.

مراحلال کنید . به مادرم بگویید مراحلال کند، حتماً من او را خیلی اذیت کرده ام.

برایم طلب رحمت کنید.

۱۳۵۹/۱۱/۵

بنده خدا حمید قلنبر